مهم‌ترین رویدادهای امنیتی امروز افغانستان

[ad_1]

به گزارش خبرنگار سایت افغانستان خبرگزاری فارس، بازپس‌گیری شهرستان «درزاب»، کشته شدن تبعه «هند» عضو داعش، کنترل امنیتی جاده «بهاءالدین» درقد «تخار» توسط نیروهای دولتی و انفجار در «جلال آباد»، مهم‌ترین رویدادهای امنیتی 31 خرداد افغانستان است.

نیروهاى دولتى مرکز شهرستان درزاب را دوباره تصرف کردند

مقامات امنیتى در ولایت جوزجان مى گویند که مخالفان مسلح، با دادن تلفات سنگین، از مرکز شهرستان درزاب این ولایت عقب نشینى کردند.

به گزارش فارس، این در حالى است که عصر روز گذشته، طالبان از تصرف  این شهرستان خبر داده بودند.

«عبدالحفیظ خاشی» رئیس امنیت فرمانداری جوزجان گفت که حوالی ساعت ١٠ شب گذشته، نیروهای امنیتی با یک حمله تهاجمی توانستند خطوط محاصره مخالفان مسلح را در هم شکنند و به آنها تلفات وارد کنند.

عضو داعش تبعه هند در افغانستان کشته شد

یک جوان هندى در صفوف داعش در افغانستان کشته شده است.

نیروهای امنیتی کنترل جاده خواجه بهاءالدین – درقد تخار را به دست گرفتند

نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان توانسته‌اند که با شکست مخالفان مسلح بار دیگر کنترل جاده خواجه بهاءالدین – درقد ولایت تخار را به دست بگیرند.

 به گزارش فارس، نیروهای امنیتی شب گذشته  یک عملیات گسترده تهاجمی زمینی و هوایی را در مسیر راه خواجه بهاءالدین – درقد ولایت تخار راه اندازی کردند.

حدود 100 نظامی افغان در «جوزجان» در محاصره داعش قرار دارد

«بازمحمد داور»، فرماندار «درزاب» جوزجان گفت که یکصد نیروی امنیتی در این شهرستان از 3 روز به این سو در محاصره طالبان و داعش قرار دارند.

به گزارش فارس، داور، هشدار داد که اگر نیروهای کمکی برای تجهیز و همکاری به آنها اعزام نشوند، این شمار نیروها از سوی طالبان و داعش، کشته خواهند شد.

وقوع یک انفجار در شهر جلال آباد

گزارش‌ها از ولایت ننگرهار در شهر جلال‌آباد خبر می‌دهند در مرکز این ولایت انفجاری رخ داده‌است.

به گزارش فارس، گفته می‌شود این این انفجار در چهارراهی «مستوفیت» شهر جلال‌آباد رخ داده‌است.

مسئولان تا به حال در مورد نوع انفجار و همچنین این‌که تلفاتی در پی داشته یا خیر، چیزی نگفته‌اند. تا کنون هیچ گروهی مسئولیت این انفجار را برعهده نگرفته است.

کشته و زخمی شدن نزدیک به 100 تروریست از جمله 6 فرمانده محلی طالبان

وزارت دفاع ملی افغانستان از کشته شدن 100 تن از تروریست‌ها که در جمع آن‌ها 6 فرمانده محلی گروه طالبان نیز وجود دارند، در 24 ساعت گذشته خبر می‌دهد.

به گزارش فارس، دفتر رسانه‌های وزارت دفاع ملی افغانستان با انتشار اطلاعیه‌ای اعلام کرد که در جریان عملیات‌های مختلف نیروهای دفاعی و امنیتی، 59 تروریست کشته و 31 تن دیگر زخمی شده‌اند.

یک فرمانده گروه طالبان در ولایت «پکتیکا» و 5 فرمانده دیگر این گروه در ولایت «هلمند» کشته شده‌اند.

انتهای پیام/

[ad_2]

لینک منبع

۴ دلیل برای رد ادعای سازمان سیا در رابطه با نقش آیت‌الله کاشانی در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲/ اسناد مربوط به فیلم تقطیع شده ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

[ad_1]

به گزارش گروه دیگر رسانه های خبرگزاری فارس، پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی نوشت: دستگاه‌های استعماری از دیرباز به دنبال تخریب روحانیت و تحریف تاریخ معاصر ایران هستند و در این راستا از هیچ اقدامی کوتاهی نکردند. اخیرا نیز برای این هدف خود به تخریب آیت‌الله کاشانی از روحانیون مبارز روی آوردند و در این زمینه با سناریو سازی سعی دارند القا کنند آیت‌الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته است. برای این منظور ابتدا ویدئویی با عنوان «فیلمی نادر، منتشر شده توسط سیا از ورود آیت‌الله کاشانی به همراه زاهدی و نمایندگان امریکا و انگلیس به ویرانه‌های خانه دکتر مصدق یک ساعت بعد از پیروزی کودتا» در فضای مجازی منتشر شد. سپس در ادامه این سناریو، وزارت خارجه امریکا اسنادی از سازمان سیا را منتشر کرد که در آن ادعا شده “آیت‌الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته دارد”.

از این رو پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با ارائه اسناد و مدارک در دو بخش به بررسی موضوع کودتای 28 مرداد 1332 می‌پردازد. 

در بخش اول با بررسی اسناد و گزارش‌های تاریخی، دروغ‌پراکنی‌های سازمان سیا که توسط وزارت خارجه امریکا در مورد نقش آیت‌الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 منتشر شده است، مورد واکاوی و بررسی قرار می‌گیرد و در بخش دوم  نیز فیلم منتشر شده در مورد حضور آیت‌الله کاشانی در منزل دکتر مصدق بعد از وقوع کودتا بررسی می‌شود.

 

بخش اول: بررسی اسناد “سیا” درباره نقش آیت‌الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 32

با بررسی اسناد و مدارک تاریخی متوجه می‌شویم که قبل از وقوع کودتا عملیات روانی سختی از طرف دشمنان آیت‌الله کاشانی چه توسط عوامل داخلی چه توسط عوامل خارجی برای تخریب شخصیت آیت‌الله کاشانی انجام گرفته بود. متعاقب این عملیات روانی بود که  15 روز قبل از شروع عملیات کودتا (25 مرداد 1332) به مجلس روضه‌خانه آیت‌الله کاشانی حمله می‌کنند و با پرتاب نارنجک به داخل مجلس عده‌ای شهید و برخی نیز مجروع شده بودند.

دلیل اول

هر چند حمله‌کنندگان با نام هواداران مصدق این کار را انجام دادند ولی “سیا” این ماجرا را جزو عملیات خود ثبت کرده است. با این پیش‌فرض و اسناد تاریخی ادعای اسناد جدید “سیا” مبنی بر همکاری آیت‌الله کاشانی در ماجرای کودتا ادعایی بی‌اساس و بی‌دلیل است٬ زیرا اگر آیت‌الله کاشانی حاضر به همکاری شده بود، دلیلی برای حمله به روضه آیت‌الله کاشانی نمی‌ماند. 

 

دلیل دوم

بنابر اسناد و روایات تاریخی رابطه مصدق و آیت‌الله کاشانی در اواخر دچار اختلاف شده بود به طوری که بعد از فرار محمد رضای پهلوی وقتی هندرسون وارد ایران می‌شود در ملاقات با دکتر مصدق متوجه این اختلاف می‌شود و این موضوع را به آمریکا مخابره می‌کند. کاخ سفید پس از دریافت گزارش هندرسن از روزولت خواست فوراً دست به کار شود و پیش از آن‌که کسانی ترتیب ملاقات و آشتی میان آیت‌الله و دکتر مصدق بدهند، کار را یکسره کنند.[1] با این حال آیت‌الله کاشانی به موقع خود در هر مورد اشتباه مصدق را، بنا به وظیفه دینی و وطنی خود به وی گوشزد می‌کرد و با همه اهانت‌ها که از طرف مصدق و هوادارنش نسبت به او و خانواده‌اش شده بود باز هم در روز 27 مرداد که مطمئن بود حوادثی جدی در شرف وقوع است برای حفظ نهضت نامه‌ای هشدار دهنده به مصدق می‌نویسد.[2]

کاشانی یک بار دیگر می‌کوشید تا از بالای سر اطرافیان و دوروبری‌های مصدق، صدای خود را به گوش او برساند. کاشانی در این نامه که بعدها منتشر شد تمام پرده‌ها را بالا زده، فرصتی ایجاد کرده بود که مصدق می‌توانست با یک حرکت حساب شده – همچون رفتن به خانه کاشانی- کودتا را خنثی کند.

او در ابتدای نامه ضمن گلایه از آن‌که دولت به هیچ کدام از نصایح او توجهی نکرده، نوشته بود «… مرا لکه حیض کردید، خانه‌ام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید». آنگاه به مسئله نفت که در آن هیاهو گم شده بود، پرداخته بود که «همانطور که در آخرین ملاقات در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسی‌ها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیا پسندی می‌خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد». درست همین بخش نامه بود که فریاد مصدق را بلند می‌کرد، و به مخالفان کاشانی که اطرافیان او بودند، امکان می‌داد که بگویند کاشانی با خارجی‌ها ساخته و قصد لکه‌دار کردن نهضت را دارد.[3]

البته آیت الله کاشانی فقط به هشدار دادن به مصدق درباره کودتاه اکتفا نمی‌کند و در پایان نامه از او می‌خواهد: اگر به راستی در این فکر اشتباه می‌کنم با اظهار تمایل شما سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت می‌فرستم.

با این حال واکنش مصدق به نامه آیت‌الله کاشانی همان بود که کودتا گران می‌خواستند. نه کوششی برای رد اتهامات، نه اقدامی برای التیام روابط [4]. دکتر مصدق در پاسخ به نامه آیت‌الله کاشانی می‌نویسد:‌«مرقومه حضرت آقا بوسیله آقای حسن آقا سالمی زیارت شد اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام»[5]

این نامه آیت‌الله کاشانی و جواب به اصطلاح سربالای دکتر مصدق هر انسان با انصاف و صاحبدلی را به تأمل وامی‌دارد. که از خود بپرسد اگر دکتر مصدق پیشنهاد مذاکره و همکاری آیت‌الله کاشانی را به خاطر حفظ نهضت، مغتنم می‌شمرد و برای دیدار با آیت‌الله کاشانی شرایط را فراهم می‌کرد و با صدور اعلامیه مشترکی همان روز مردم را به مبارزه با دسیسه کودتا فرا می‌خواندند و به همه طبقات و بویژه مسؤلان نظامی و انتظامی هشدار می‌داد، آیا باز هم فردای آن روز سرلکشر زاهدی می‌توانست با پول سازمان سیا کودتای 28 مرداد را راه بیاندازد؟[6]

با این‌که اسناد و پژوهش‌های تاریخی این هشدار آیت‌الله کاشانی به مصدق را گواهی می‌دهند اما عده‌ای نامه‌آیت‌الله کاشانی به مصدق را جعلی و جاعل را یکی از فرزندان ایشان به نام سید محمد کاشانی نام می‌برند که خط او شباهت عجیبی به خط آیت الله کاشنی داشته است. حسین مکی با توجه با این شبهه در کتاب خود می‌گوید:

اولا در این صورت، پاسخ دکتر مصدق در 27 مرداد 1332 برای چیست؟

ثانیا: اینجانب برای رفع شبهه، خط‌های مختلف آیت‌الله کاشانی و پسر ایشان را به آقای احمد سهیلی خونساری که علاوه بر خوشنویسی کارشناس خط نیز هستند نشان دادم و نظر ایشان را جویا شدم. آقای سهیلی با قاطعیت تأیید کردند که نامه خط آیت‌الله کاشانی است و لاغیر.[7]

بنابر و اسناد گزارش‌های تاریخی به وضوح می‌توان گفت وقتی آیت‌الله کاشانی همه توان خود را برای خنثی کردن کودتا به کار می‌گیرد٬ چرا باید برای امر کودتا با سازمان سیا همکاری کند؟

در واقع اگر مصدق به هشدار آیت‌الله کاشانی توجه کرده بود و در کنار آیت‌الله کاشانی قرار می‌گرفت٬ به راحتی می‌توانست کودتا را خنثی کند اما بی‌اعتنایی دکتر مصدق به هشدار آیت‌الله کاشانی باعث شد تا سازمان سیا از این خلاأ استفاده کند و پروژه خود را برای انجام کودتا در 28 مرداد 1332 به سرانجام برساند.

 

دلیل سوم

یکی دیگر از ادله‌هایی که می‌توان برای رد ادعای سازمان سیا ذکر کرد٬ روایت ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 است. حسن گرامی که از ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 بوده در مورد واکنش آیت‌الله کاشانی نسبت به کودتا می‌گوید: شخص آیت‌الله از جمله افرادی بود که سماجت داشت آقای دکتر مصدق تا پایان ملی کردن نفت بماند … روز 28 مرداد وقتی حضرت آیت‌الله اطلاع پیدا کرد که مصطفی فرزندش دارد به سمت رادیو می‌رود تا آنجا برای حمایت از دولت زاهدی صحبت کند. به من گفت: «فلانی خود را به او برسان و مانع شو تا مصطفی آنجا صحبت نکند»… 

موقعی رسیدم که ایشان پای رادیو رفته بود و یک سخنرانی کوتاهی هم کرده بود. موقع برگشت به او اشاره کردم که به خانه بیا، خودم هم برگشتم آنجا. آیت‌الله به ایشان گفت: «تو رفته بودی آنجا چکار کنی؟» آقا مصطفی گفت: …اگر من نمی‌رفتم نمی‌‌داستند که ما هم موافق هستیم. با این جمله پیرمرد به قدری عصبانی شد و هرچه فحش و ناسزا بود نثار او کرد و بعد گفت: «چه کسی به تو گفت ما موافق این عمل بودیم، مگر من اعلامیه نداده بودم که با آمدن یک فرد نظامی برسرکار مخالف هستم. مگر من به دکتر مصدق نامه ننوشته بودم متن نامه را که شما دیدید که نمی‌خواستیم دکتر مصدق برود، ‌چرا شما با آبروی من بازی می‌کنی؟ چرا من را در تنگنا قرار می‌دهید». تا اینکه یک مقدار مردم واسطه شدند مصطفی را از نزد آیت‌الله دور کردند. من آیت‌الله را تا این حد عصبانی ندیده بودم.[8]

وقوع کودتا آیت‌الله کاشانی را نسبت به سیاست بی‌علاقه می‌کند. به طوری که بعد از کودتا از سیاست کنار می‌رود[9] و تصمیم می‌گیرد مدتی به خارج از کشور به یکی از کشورهای مسلمان‌نشین برود.

روزنامه اطلاعات چند روز بعد از کودتا می‌نویسد: پس از جریان اخیر اکنون آیت‌الله کاشانی به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله‌ای ندارند و از کارهای سیاسی به طور کلی کنار گرفته‌اند و در نظر دارن که اگر وسایل مسافرتشان به خارج از کشور فراهم شود، برای چند ماهی در یکی از بلاد اسلامی به سر برده و استراحت نماید و اگر مسافرت خارجی مهیا نگردید، در یک نقطه دور افتاده از کشور، دور از دسترس به استراحت بپردازد.[10] اما چون مسافرت خارجی مهیا نشد آیت‌الله مدتی به اطراف تهران مسافرت می‌کند و بعد از مدت کوتاهی وارد تهران شد و در خانه مراسم روضه‌خوانی برپا نمود.

 

دلیل چهارم

محمدرضای پهلوی که پس از کودتا در پی جلب نظر آیت‌الله کاشانی و تطهیر خود بود، باتمانقلیچ، رئیس ستاد ارتش را نزد آیت‌الله کاشانی می‌فرستد، تا اگر خواسته‌ای دارد اجابت کند. باتمانقلیچ احساس می‌کرد می‌تواند علیه دکتر مصدق از آیت‌الله کاشانی سخنانی بشنود تا بعدها بتواند از آن سخنان برای مقاصد رژیم استفاده کند اما وقتی خدمت آیت‌الله کاشانی رسید در جوابش که گفته بود چه چیزی می‌تواند موجب ترضیه آیت‌الله کاشانی شود؟ آیت‌الله با تمسخر گفت: بیت‌المقدس را آزاد کنید. رئیس ستاد که زبانش بند آمده سکوت می‌کند. آیت‌الله ادامه می‌دهد دست‌کم عتبات عالیات را برای شیعیان آزاد کنید و با خنده‌ای تمسخر آمیز ادامه می‌دهد: اگر نمی‌توانید چطور است بروید با دست خود محل تجمع بهاییان را خراب کنید. باتمانقلیچ از ترس این‌که بیش از حد دچار تمسخر نشود بدون خداحافظی محل را ترک کرد.[11]

با این حال آیت‌الله کاشانی در دولت زاهدی و پس از سقوط نهضتی که آن‌ها پیش گرفته بودند با همه صدماتی که دیده بود و لطماتی که خورده بود انتخابات فرمایشی زاهدی را به شدت محکوم می‌کند [12] و از مصدق به نیکی و تأسف یاد می‌کند.

آیت‌الله کاشانی در جلسه‌ منزل گرامی ضمن تمجید از دکتر مصدق و ذکر خدمات او گفت: تا کنون هیچ دولتی به اندازه کتر مصدق به این کشور خدمت نکرده ولی افسوس که در اواخر، اطرافیان، او را منحرف نموده‌اند.[13] آیت‌الله کاشانی که تلاش چندین ساله نیروهای مذهبی و جبهه ملی را نقش بر آب می‌دید، به اندازه‌ای ناامید شده بود که در مصاحبه‌ای با روزنامه دنیا، آروزی حبس یا تبعید کرد.

 آیت‌الله در مصاحبه‌ای دیگر با عبدالکریم طباطبایی، مدیر روزنامه دنیا گفت: نهضت ملی از بین رفت و من هم دارم در تنور می‌سوزم.[14]

در ادامه نیز اختلاف آیت‌الله کاشانی با دولت کودتایی زاهدی به اندازه‌ای حاد شد که دستگاه حکومت شدیدتر از همیشه با ایشان درافتاد و حتی وی را بازداشت و تصمیم به محاکمه ایشان گرفت. شاید اگر تلاش‌های روحانیون عالی‌رتبه و به خصوص آیت‌الله بروجردی نبود، آیت‌الله کاشانی مانند رهبران فدائیان اسلام اعدام شده بود.[15]

 

بخش دوم؛ بررسی ویدئوی منتشر شده درباره روز کودتای 28 مرداد

در این بخش سعی شده است با بررسی اسناد مربوط به روز کودتا به ادعای فیلم نیز پاسخ داده شود. جدا از ضعف‌های مونتاژی که این فیلم چند دقیقه‌ای دارد، کاملا مشخص است که این فیلم کوتاه تقطیع و مونتاژ شده است، موضوع حضور آیت‌الله کاشانی در خانه مصدق در عصر 28 مرداد هرگز سندیت تاریخی ندارد و با بررسی تاریخی وقایع آن روز به طور واضح می‌توان دریافت که نه آیت‌الله کاشانی و نه مظفر بقایی در روز 28 مرداد 32 به خانه دکتر مصدق نرفته بودند.

 

***بررسی حضور یا عدم حضور مظفر بقایی در خانه مصدق***

ابتدا به بررسی حضور یا عدم حضور بقایی در منزل مصدق در عصر کودتا می‌پردازیم؛ با استناد به منابع و گزارش‌های تاریخی مظفر بقایی، ساعت 6 بعدازظهر روز یکشنبه 26 مردادماه، به همراه علی زهری، نماینده دوره هفدهم مجلس شورای ملی، توسط مأمورین فرمانداری نظامی دستگیر و زندانی شد.

براساس آنچه خود بقایی می‌گوید وی در روز 28 مرداد 32 در زندان بوده و پس از آزادی از زندان در غروب آن روز نیز به محل حزب زحمتکشان می‌رود. وی در مصاحبه با حبیب لاجوردی در این رابطه می‌گوید: «شد صبح چهارشنبه… صدای تیراندازی و این‌ها را می‌شنیدیم ولی خب هیچ نه اطلاعی نه دسترسی به خارج داشتیم. کم‌کم اخبار جسته و گریخته می‌رسید که حمله به خانه مصدق شده و چه و فلان و این‌ها. نزدیک غروب مردم ریختند آن درهای زندان را باز کردند و چیز کردند که برویم. گفتم من تا دستور آزادیم نرسد از زندان خارج می‌شوم… دیگر دستور را آوردند و رفقا هم آمده بودند

و ما سوار شدیم رفتیم.»[16] مظفر بقایی در پاسخ به این سوال که پس از آزادی از زندان کجا رفت نیز می‌گوید: «مطابق معمول به حزب رفتم و سخنرانی کردم.»[17]

این نشان می‌دهد که مظفر بقایی نه تنها در عصر کودتا به منزل مصدق نرفته است بلکه دیدار او با آیت‌الله کاشانی و بازدید آن دو از خانه مصدق در روز 28 مرداد نیز سندیت تاریخی ندارد.

 

***آیت‌الله کاشانی عصر روز کودتای 28 مرداد کجا بود؟***

حال حضور یا عدم حضور آیت‌الله کاشانی در خانه مصدق در عصر کودتا را بررسی می‌کنیم؛ محمدحسن سالمی، نوه دختری آیت‌الله کاشانی به دلیل فعالیت‌های سیاسی خود و نیز به دلیل نسبت فامیلی‌ نزدیکی که با آیت‌الله کاشانی دارد، از نزدیک شاهد فعالیت‌های وی در 28 مرداد 1332 بوده است. 

سالمی درباره ناراحتی آیت‌الله کاشانی از وقایع آن روز می‌گوید: «غروب روز 28 مرداد، وقتی دولت دکتر مصدق به آن زودی و آسانی در چند ساعت فرو پاشید، آیت‌الله کاشانی از منزل آقای میرسیدعلی مصطفوی به منزل آقای حسن گرامی یعنی همسر همشیره‌ام آمد و حالتی منقلب و دگرگون داشت. 

اول اینکه مصطفی کاشانی پسرش و دکتر شروین بعد از اشغال رادیو پشت میکروفن رفته بودند و دیگر اینکه انتصاب سرلشگر زاهدی در همان غروب 28 مرداد، مشت نمونه خروار بود و اکثر انگلوفیل‌ها و تمام کسانی که سعی شده بود دستشان از حاکمیت قطع گردد به سرکار آمده بودند…من هیچ‌گاه پدربزرگ را به این اندازه عصبانی و خشمناک ندیده بودم. دایی‌ام و دکتر شروین را به باد ناسزا گرفت که به چه مناسبت از جانب من، یعنی از جانب آیت‌الله کاشانی در رادیو صحبت کرده‌اند؛ آیا من به شما گفته بودم و یا این اجازه را داده بودم؟ آیا من در این جریان ذره‌ای دخالت داشته‌ام؟ آقای دکتر شروین سر را پایین انداخته و سخنی نمی‌گفت. ولی دایی مصطفی گفت: از شمیران به شهر می‌آمدم. راهبندان بود و در ماشین منتظر نشسته بودیم که مردم ما را شناسایی کردند و بر روی دست به اداره رادیو کشاندن و من مجبور به صحبت شدم. آیت‌الله کاشانی گفت: آن وقت از طرف من هم تبریک بگویی؟ چه کسی به تو این اجازه را داده بود. مصطفی معذرت خواست و گفت: حتی شاپور حمیدرضا آنجا ایستاده بود و از من خواهش کرد مطلبی برایش بنویسم تا او بخواند. آیت‌الله کاشانی آرام نمی‌گرفت و دائم بد می‌گفت تا با میانجگری، و دور کردن دایی مصطفی، سکوتی عمیق برقرار شد.»[18]

خاطره‌ محمدحسن سالمی، از شاهدان عینی کودتای 28 مرداد است، نشانگر دو نکته بسیار مهم است: اول اینکه آیت‌الله کاشانی از اتفاقات رخ داده در 28 مرداد به شدت ناراحت بود و هرگز آن فعل و انفعالات را تائید نمی‌کرد و دوم اینکه آیت‌الله کاشانی عصر روز 28 مرداد در منزل حسن گرامی بوده است.

 

***اسناد تاریخی درباره خانه دکتر مصدق پس از کودتای 28 مرداد 1332***

علاوه بر مستنداتی که درباره عدم حضور آیت‌الله کاشانی و مظفر بقایی در خانه مصدق در عصر کودتا آمد، می‌توان به نکته دیگری نیز اشاره کرد که خط بطلانی بر ادعای ارائه شده در فیلم چند دقیقه‌ای مذکور است. با استناد به گزارش‌های موجود از 28 مرداد، خانه مصدق واقع در خیابان کاخ، در آن روز شدیدا تخریب شده بود.

 صبح روز 28 مرداد خانه مصدق محل درگیری کودتاچیان و محافظان ساختمان بوده است و طبیعتا این درگیری ویرانی‌هایی نیز در پی داشته است به ویژه اینکه در این درگیری علاوه بر اسلحه از ادوات سنگین مانند تانک نیز استفاده شده بود اما تخریب اصلی پس از این رخداد٬ بعد از ظهر روز 28 مرداد توسط شعبان جعفری ملقب به شعبان بی‌مخ است که با دسته‌ای چماقدار به منزل مصدق هجوم برده و ضمن غارت اسناد، مدارک، لوازم و وسایل آنجا خانه را تخریب می‌کنند.

براساس گزارشات تاریخی پس از هجوم به منزل دکتر مصدق در 28 مرداد، تمام درها و پنجره‌ها و دیوارهای خانه تخریب شده و بر اثر تیراندازی، دیوارهای منزل مصدق دچار آسیب دیدگی شده بود.

آن چنان که حسین مکی می‌گوید: «تانک‌هایی که آماده حمله به خانه دکتر مصدق بودند با شلیک رگبارهای مسلسل خود به طرف ساختمان مزبور به تیراندازی اول جواب دادند… تا مقارن ساعت شش دو گلوله سنگین از تانک‌ها خالی شد و قسمتی از بالای ساختمان ویران گردید. بعد از چند دقیقه این خانه به کلی ویران و با خاک یکسان شد و دیگر کوچک‌ترین چیزی که در آن قابل استفاده باشد وجود نداشت… حمله بعدا متوجه خانه‌های اطراف منزل دکتر مصدق یعنی خانه فرزند او شد. در آن‌جا نیز هیچ‌کس وجود نداشت و اثاث آن در یک چشم بهم زدن از میان رفت و خانه‌ها با خاک یکسان گردید. مقارن ساعت 8 تقریبا صدای شلیک تیر قطع شد و جمعیت به تدریج شروع به بازگشت کرده آن‌جا را آتش زدند. امروز اطلاع یافتم که هنوز منزل آقای دکتر مصدق می‌سوزد و دود بلند است… بعد از آنکه صدای مسلسل‌ها از آن طرف قطع شدیکی از تانک‌های سنگین به طرف در منزل آقای دکتر مصدق رفت و در را شکسته و وارد حیاط شد.»[19]

حسین مکی ادامه می‌دهد: «اکنون از خانه دکتر مصدق که در قسمت شمال چهار راه حشمت‌الدوله و در خیابان کاخ واقع شده است جز مقداری خاکستر و تیر و تخته و ساختمان‌های خراب چیزی دیگری مشاهده نمی‌شود و اثاثیه منزل بکلی از بین رفته و تمام در و پیکرهای آن نیز طعمه حریق شده است.»[20]

روزنامه اطلاعات نیز سه روز بعد از کودتا با اشاره به هجوم تانک‌ها به خانه مصدق درباره آتش‌سوزی خانه مصدق گزارش‌ می‌کند: «یک تانک سنگین با یک ضربت در آهنین خانه دکتر مصدق را ویران کرد… خانه مصدق و خانه دکتر غلامحسین مصدق به صورت ویرانه‌ای در آمده و قسمتی از آن هم سوخته بود.»[21]

براساس آنچه حسین مکی می‌گوید و روزنامه اطلاعات سه روز بعد از کودتا را گزارش کرده است٬ خانه مصدق به طور کامل با خاک یکسان شده است و به ویرانه‌ای تبدیل شده بود و از طرفی هم بنا بر گفته حسین مکی حتی در 29 مرداد هم هنوز از منزل دکتر مصدق دود بلند می‌شد ولی در فیلم مورد بحث٬ نه اثری از سوختگی خانه مصدق وجود دارد و نه دودی دیده می‌شود و حتی نشان می‌دهد که قسمت‌های اعظم خانه مصدق سالم است.

پی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نوشت‌ها:

1- مسعود بهنود. از سیدضیاء تا بختیار. سازمان انتشارات جاویدان. چاپ هفتم. 1377. ص 380

2- حسین مکی. کودتای 28 مرداد 1332 و رویداد متعاقب آن. انتشارات علمی. چاپ اول. 1387. ص 201

3- مسعود بهنود. از سیدضیاء تا بختیار. ص 382

4- مسعود بهنود. از سیدضیاء تا بختیار. ص 382

5- روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی صنعت نفت بکوشش گروهی از هواداران نهضت اسلامی ایران و اروپا. انتشارات، دار الفکر. ص 36 

6- روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی صنعت. ص 36

7- حسین مکی. کودتای 28 مرداد 1332 و رویدادهای متعاقب آن. انتشارات علمی. چاپ اول. 1387. ص 207

8- خاطرات حسن گرامی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی. ص 154-155

9- کهنه سرباز: خاطرات سیاسی و نظامی غلامرضامصوررحمانی. مؤسسه خدمات فرهنگی رسا. چاپ دوم. 1367. ص 363

10- اطلاعات. 3/6/1332

11- کهنه سرباز: خاطرات سیاسی و نظامی غلامرضامصوررحمانی. مؤسسه خدمات فرهنگی رسا. چاپ دوم. 1367. ص 364

12- علی دوانی. نهضت روحانیون ایران.ج 1و2. مرکز اسناد انقلاب اسلامی. چاپ سوم تابستان 1394. ص 467

13- حجت‌الاسلام والمسلمین روح‌الله حسینیان. بازخوانی نهضت ملی ایران. مرکز اسناد انقلاب اسلامی تهران. ص 310

14- وحید کارگر جهرمی. آیت‌الله کاشانی و ملی شدن صنعت نفت. سازمان انتشارات پژوهش و اندیشه اسلامی. چاپ اول. 1394 ص 436

15- آیت‌الله کاشانی و ملی شدن صنعت نفت. 437

16- مصاحبه حبیب لاجوردی با دکتر مظفر بقایی. 19 ژوئن 1986 شهر نیویورک. نوار شماره 18

17- مصاحبه حبیب لاجوردی با دکتر مظفر بقایی. 24 ژوئن 1986 شهر نیویورک. نوار شماره 19

18- تاریخ نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران از نگاهی دیگر. محمد حسن سالمی. انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی. چاپ اول 1388. ص 497

19- کودتای 28 مرداد 1332 و رویدادهای متعاقب آن. حسین مکی. نشر علمی. چاپ اول 1387. ص272-273

20- کودتای 28 مرداد 1332 و رویدادهای متعاقب آن.ص 274

21- اطلاعات. شنبه سی‌ویکم مردادماه 1332. سال بیست‌وششم. شماره 8169

 

مطلب فوق مربوط به سایر رسانه‌ها می‌باشد و خبرگزاری فارس صرفا آن را بازنشر کرده است.

بازگشت به صفحه نخست گروه فضای مجازی

انتهای پیام/

[ad_2]

لینک منبع

روایت مقام معظم رهبری از آشنایی با امام خمینی(ره)

[ad_1]

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ سری جدید از مجموعه مستند «عبدصالح خدا» از سوی مؤسسه فرهنگی هنری مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شد.
در قسمت اول سری جدید این مستند، مقام معظم رهبری نحوه آشنایی خود با امام خمینی را مطرح می‌کنند. 
 این مجموعه مستند بخشی از خاطرات ثبت و ضبط شده مقام معظم رهبری در مرکز اسناد انقلاب اسلامی است.
 مستند «عبدصالح خدا»کاری از موسسه فرهنگی هنری مرکز اسناد انقلاب اسلامی که با مشارکت مؤسسه صهبا در مرکز بسیج سازمان صداوسیما تهیه شده است.
لازم به ذکر است، بخش هایی از این مجموعه مستند سال گذشته در ایام ارتحال امام خمینی (ره) از شبکه‌های سیما پخش شد.

علاقمندان می توانند قسمت اول مجموعه “عبد صالح خدا” را از اینجا دریافت کنند.
انتهای پیام/


http://fna.ir/S8OZWQ




[ad_2]

لینک منبع

حضرت امام خمینی(ره) نگران نفوذ کدام جریان بود؟

[ad_1]

 خبرگزاری فارس ـ گروه تاریخ: حضرت امام خمینی(ره) امام همواره مخالفتش با تفکر انجمن حجتیه را اعلام کرد و یکی از آخرین نگرانی‌هایش هم نفوذ انجمنی‌ها بود. خرداد 67 در نامه گلایه‌آمیز که به شورای نگهبان به دلیل اختلافات شدید با دولت‌مردان نوشت نامه را این‌گونه به پایان برده است: «شما نگویید آنها به ما بد می‌گویند و ما با این صحبت‌ها جواب آن‌ها را می‌دهیم. آنها که به شما بد می‌گویند، پست مقدس شورای نگهبان را ندارند. شما در مکانی نشسته‌اید که باید خیلی از مسائل را با سکوت و وزانت خویش حل کنید. حواس‌تان را جمع کنید که نکند یکمرتبه متوجه شوید که انجمن حجتیه‌ای‌ها همه چیزتان را نابود کرده‌اند.»

انجمن حجتیه

تشکیلات انجمن حجتیه را شیخ محمود حلبی پایه گذاشت. زمانی از مبارزین مشهد بود و یک روحانی سیاسی و فعال. به دلیل سرخوردگی از مسائل سیاسی، مشهد را رها کرد و 11 سال در تهران بود، حتی برای زیارت به مشهد برنگشت.


شیخ محمود حلبی بنیانگذار انجمن حجتیه

 

در مشهد، بخشی از فعالیت‌های وی مبارزه با بهائیت بود و زمانی که به تهران آمد، مبارزه با بهائیت را به عنوان استراتژی اصلی خود انتخاب کرد و انجمن حجتیه مهدویه را تشکیل داد. از سیاست دور شد و تا پایان عمر همین مشی را ادامه داد. 

حجت‌الاسلام رسول جعفریان در کتاب جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران می‌نویسد: «تا آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، ضمن مبارزه با بهائیت، توانست جمع زیادی از نیروهای جوان را در بسیاری از شهرها به خود جذب کرده و آنان را با مسائل اعتقادی آشنا کند.»

امام هم در ابتدا از آقای حلبی حمایت می‌کرده، اما نظر امام خیلی زود عوض شد و در کمتر از یک سال بعدش در جواب نامه یکی از شاگردانش در قم نوشت: «راجع به شخصی [شیخ محمود حلبی] که مرقوم شده بود، جلساتش ضررهایی دارد؛ از وقتی مطلع شده‌ام، تأییدی از او نکرده‌ام و ان‌شاءالله تعالی نمی‌کنم.» 

مبارزان معتقد بودند آنها مبارزان را جذب می‌کنند و آنها را از سیاست مبارزه کنار می‌کشند و به همین دلیل ساواک هم با آنها ارتباط دارد و از آنها حمایت می‌کند. انجمنی‌ها آدم‌هایی با جذابیت‌های معنوی بودند که جوان‌ها را خوب جذب می‌کردند. خیلی‌ها همچون آقای احمد احمد به یاد دارند که در روزهای ابتدای آشنایی چنان مجذوب می‌شدند که تا مدتی خواب و خوراک نداشتند تا مأموریت‌های جدیدشان ابلاغ شود و انجام دهند.

خبرهایی که از همکاری انجمنی‌ها با ساواک می‌رسید در نگاه منفی امام تأثیر زیادی داشت. یکی از موضوعاتی که در ذهن امام نقش بست مبارزه آنها با تصمیم چراغانی نکردن نیمه شعبان در اعتراض به رژیم شاه در سال 57 بود. آنها تمام توانشان را برای شکستن اعتصاب به کار گرفتند. از همکاری انجمن با ساواک اسناد زیادی منتشر نشده است و عده‌ای معتقدند اعضای انجمن با نفوذ در مراکزی که اسناد در آن نگهداری می‌شده اسناد همکاری انجمن را از بین برده‌اند.

انجمن نیروها و تشکیلاتی هم در بیرون ایران از جمله انگلستان داشته‌اند که مخالفان انجمن آن را به عنوان سندی برای وابستگی‌شان به سرویس‌های جاسوسی بیگانه و به ویژه انگلستان می‌دانند و می‌گویند تشکیلات جاسوسی حزب توده در ایران به وسیله افراد وابسته به انجمن لو رفت و آنها اطلاعات شبکه جاسوسی حزب توده را از تشکیلات جاسوسی انگلستان دریافت می‌کرده‌اند در این باره هم چیز زیادی نمی‌دانیم.

در خاطرات دوشنبه 5 مهر هاشمی می‌خوانیم: «عصر مهندس جواد و حبیب که برای گرفتن اطلاعات از فردی مطلع به پاکستان رفته بودند، آمدند و مطالب جالب و مفیدی که از او گرفته‌اند ـ درباره عملکرد کا.گ.ب و حزب توده و سیاست آینده شوروی در ایران ـ گزارش دادند.» 

انقلابیون که مخالفت‌های انجمنی‌ها و همراهی‌ تعدادی از آنها را می‌دانستند از همان ابتدای پیروزی انقلاب به انجمنی‌ها اعتراض می‌کردند. تیرماه 1360 یک روز پس از انفجار دفتر حزب جمهوری، امام در سخنرانی‌اش از عالمی گفت که مبارزه با رژیم شاه را خریت نامیده بود و برای شاه انگشتری فرستاده بود.

در جامعه پیچید که منظور امام آقای خوئی مرجع تقلید انجمن بوده و مخالفت‌ها با انجمن حجتیه اوج گرفت. شنیده شده از امام پرسیده‌اند که منظورش آیت‌الله خوئی بوده که ایشان تأیید نکرده است، اما به هر حال فشار بر انجمن حجتیه زیاد شد.

تیرماه 1360 یک روز پس از انفجار دفتر حزب جمهوری، امام در سخنرانی‌اش از عالمی گفت که مبارزه با رژیم شاه را خریت نامیده بود و برای شاه انگشتری فرستاده بود.

 

 

 

 

 

19شهریور 1360 آیت‌الله خزعلی به دیدار امام رفت و از صلاحیت‌های دینی انجمن گفت تا از او بخواهد جلوی موج مخالفت‌ها با انجمن را که زیاد شده بود بگیرد، اما امام بحث را به زمان دیگری موکول کرد. فشار بر انجمن بیشتر می‌شد و خیلی‌ها تلاش داشتند آنها را از نهادی دولتی بیرون بریزند. 


آیت‌الله خزعلی

 

مروز زمان نظر امام را عوض نمی‌کرد و معتقد بود: «افراد مؤثر آنها در پست‌های حساس و کلیدی نباشند. اگر خودشان می‌خواهند، انجمن منحل شود وگرنه نظارتی بر کار آنها بشود.» افراد زیادی پیش از انقلاب عضو انجمن بودند و سپس آن را رها کرده بودند و یا اگر هم رها نکرده بودند، تنها به انجمن علاقه‌مند بودند و در جو ضدانجمنی که ایجاد شده بود بعضاً اتهام انجمنی بودن بهانه‌ای برای تصفیه حساب شخصی و گروهی می‌شد. اما گویا امام خطر زیادی از ناحیه انجمن احساس می‌کند و تیرماه 62 در سخنرانی‌اش مطالبی می‌گوید که فشار بر انجمنی‌ها بیش از گذشته می‌شود: «یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب مگر برای چی می‌آید؟ حضرت صاحب می‌آید معصیت را بردارد، ما معصیت کنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را بردارید.» 

انجمنی‌ها به حدیثی اشاره می‌کردند و می‌گفتند هر پرچمی که قبل از ظهور بلند شود باطل است. شاید امام معتقد بوده اینها با این حرفهایشان مردم را دچار تردید می‌کنند و امام که همواره شکست جمهوری اسلامی را از داخل می دید نگران بود، گسترش این حرف‌ها انقلابیون را بی‌تفاوت و جمهوری اسلامی را به شکست بکشاند.

در فروردین 67 گفت: «حالا ما فرض می‌کنیم که یک همچو روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست که تکلیف‌مان دیگر ساقط است؟… ما برخلاف آیات شریفه قرآن دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای اینکه حضرت بیایند؟» بعد گفته بود: «ما اگر فرض می‌کردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار می‌زدیم؛ برای اینکه خلاف آیات قرآن است.» اشاره به حدیثی از امام صادق بود که اگر حدیثی رسید که با قرآن نمی‌خواند آن را به دیوار بکوبید. 

مخالفت‌ها با انجمنی‌ها بیشتر شد. شیخ محمود حلبی گفته بود ما چنین نمی‌اندیشیم که برای ظهور باید معصیت زیاد شود و منظور امام ما نیستیم و از امام پرسیده بودند گفته بود منظورم همان‌ها هستند. 

همان ایام انجمن بیانیه داده بود که فعالیت‌های انجمن تعطیل می‌شود. محمدحسین رحیمیان می‌گوید وقتی خبر تعطیلی فعالیت‌هایشان را بردیم امام آن را کناری انداخت و گفت تعطیلی غیر از انحلال است آنها فکر کرده‌اند… شنیده شده امام می‌گفت تعطیلی موقت است و پس از مدتی دوباره شروع به کار می‌کنند. 

منبع: دائرالمعارف مصور تاریخ زندگی امام خمینی(ره)

انتهای پیام/

[ad_2]

لینک منبع